|
|
|
|||||
|
|
||||||
|
|
|
|||||
|
Eternal Griefs Start at
summer 08
-= Pain is
everywhere =-
آرشیو وبلاگ
پیوندها
|
تیغ را بر داشتم،خواستم باز هم درد بکشم.خواستم ببینم هنوز خون در رگهایم جریان دارد؟ نگاهم به زمین افتاد. کاغذ های پاره،تکه های شکسته آینه،لکه های خشک شده خون،دستمال هایی که یک روز خیس اشک بود.به خودم شک دارم،به اینکه زنده ام یا مرده.تیغ را روی دستم کشیدم،باز هم خون آمد.قطره های وجودم را می دیدم که بر روی زمین می ریزند،چه آسان.انگار این قطره ها هم تحمل اسیر بودن در وجودم را ندارند.اینجا چقدر بوی خودم را میدهد،بوی تنم را که خسته است از زمین و زمان.قاب عکسش را بغل می کنم و بویش می کنم و می فهمم که از همه مرده ها،مرده ترم.دیگرهیچ چیز برایم اهمیت ندارد،چون اسم من دیگر در لیست آدمها نیست،خودم اسمم را پاک کردم.خودم خواستم نباشم.خواستم قطره های باران مال من نباشد. بغض بازهم راه گلویم را بسته است.می خواهم داد بزنم دلم برای خودم تنگ شده.می خواهم بروم روی پشت بام و طعم پرواز را بچشم،چون خیلی وقت است که جسمم از دست روحم در فراره،روحم از دست قلبم و قلبم از دست همه چیز و همه کس.چه کسی قلب من را غارت کرد؟ چه کسی من را نابود کرد؟چه کسی از من تنفر ساخت؟ گریه هام راچه کسی آشناست؟ تن زخمی از خود زنی هایم را چه کسی دیده؟!؟ می دانی که وجودت را نیاز دارم و تنها کسی بودی که در این دنیا داشتم.نمی خواهم متعلق به کسی باشم.کمی صبر کن تا در کنارت بیارامم....
In Memory Of ..... + نوشته شده در 87/05/27ساعت 2:56 توسط Matran |
|
|||||
|
|
|
|
|
|
||