تبليغاتX
Eternal Griefs
 

 

 
 


 

 
     
   

Eternal Griefs

Start at summer 08
by Deineath and Matran
for showing the agony...

 

-= Pain is everywhere =-
-= Designed by Deineath =-

آرشیو وبلاگ


نوشته های پیشین


شك
انتقام
1387
دلم تنگ مي شود بي تو
يگانگي
بي ترس دوزخ يا بهشت
سرزمين
سكوت صدا
شب
مهتاب مرد
خاک من
Kill yourself
ﺑﯿـــﻨﻮاﯾﯽ
نفس ..
پایان زندگی
بازیه زندگی ...
این من ..
گرفتار
ویرانی
Lunatic
سایه’ من
In memory of ...
سودای مرگ
دلم مرگ می خواهد ...
و من سوگوارانه شادم ...
An other sorrow
I Die
C o l d , S o H o t


نویسندگان
Deineath
Matran

 

پیوندها


Misty Graveyard
Deineath
Mogh
Whispering Gloom
Mehr Khorshid
Silent Shout
Depression
Aryan Rebirth
Fragile Dreams

 

 

 

خبر مرگ من آرام در صدایت ریخت،ناگهان شانه هایت لرزیدند،چشم ها را کلافه پشت سر هم باز و بسته می کردی.روی مرطوب گونه ات آرام قطره هایی درشت غلتید .صبح تاریک و سرد بهمن ماه از دهان ها بخار می آمد.مرده ها را به نوبت توی غسالخانه می چیدند.دست بی اعتنا و سنگینی که مرا روی تخته می شست.چشم های غریب و غمگین ات پشت دیوارها نمی دیدند.بعد از آن دست دیگری آمد پلک سنگین و خیس من را بست.برای ابدیت بست چشمم را... چشم های تو دیگر از امروز گریه های من را نمی دیدند.زیر سنگینی تابوت انگار دلم از ترس و غصه می ترکید.مشتی از خاک های بی وقفه توی آغوش باد رقصیدند.هی سرت داد می زدم برگرد...برگرد.،گوشهایت چقدر کر شده بود ،حرفهای مرا نفهمیدند.گریه های تو کلافه ام می کرد؛ ناله هایم بلند تر شده بود، اسکلت های پیش کسوت تر گورستان به من و ناله ام خندیدند. هق هق تو شدید تر می شد.چون روال همیشگی هر کسی سوره ای خواند و دور شد از من.دستهایی فشرد دستت را،صورتت را دو بار بوسیدند.توی لباس سیاه خودت مثل یک تکه ماه می ماندی.دلم تنگ می شود بی تو در این گور سرد،شهر سرد و بهمن ماه،سایه ات روی سنگ قبرم می لرزید.مثل هر پنجشنبه می آیی فاتحه ای می خوانی.من به پایان رسیده ام کم کم.شانه های تکیده ام اینجا زیر برف و باران پوسیدند. اینجا یا ابری است یا باران می بارد.روی این شهر لعنتی انگار خاک سنگین مرده پاشیدند.

 

 

In Memory Of.....

 + نوشته شده در  87/11/26ساعت 17:35  توسط Matran  |