|
|
|
|||||
|
|
||||||
|
|
|
|||||
|
Eternal Griefs Start at
summer 08
-= Pain is
everywhere =-
آرشیو وبلاگ
پیوندها
|
خبر مرگ من آرام در صدایت ریخت،ناگهان شانه هایت لرزیدند،چشم ها را کلافه پشت سر هم باز و بسته می کردی.روی مرطوب گونه ات آرام قطره هایی درشت غلتید .صبح تاریک و سرد بهمن ماه از دهان ها بخار می آمد.مرده ها را به نوبت توی غسالخانه می چیدند.دست بی اعتنا و سنگینی که مرا روی تخته می شست.چشم های غریب و غمگین ات پشت دیوارها نمی دیدند.بعد از آن دست دیگری آمد پلک سنگین و خیس من را بست.برای ابدیت بست چشمم را... چشم های تو دیگر از امروز گریه های من را نمی دیدند.زیر سنگینی تابوت انگار دلم از ترس و غصه می ترکید.مشتی از خاک های بی وقفه توی آغوش باد رقصیدند.هی سرت داد می زدم برگرد...برگرد.،گوشهایت چقدر کر شده بود ،حرفهای مرا نفهمیدند.گریه های تو کلافه ام می کرد؛ ناله هایم بلند تر شده بود، اسکلت های پیش کسوت تر گورستان به من و ناله ام خندیدند. هق هق تو شدید تر می شد.چون روال همیشگی هر کسی سوره ای خواند و دور شد از من.دستهایی فشرد دستت را،صورتت را دو بار بوسیدند.توی لباس سیاه خودت مثل یک تکه ماه می ماندی.دلم تنگ می شود بی تو در این گور سرد،شهر سرد و بهمن ماه،سایه ات روی سنگ قبرم می لرزید.مثل هر پنجشنبه می آیی فاتحه ای می خوانی.من به پایان رسیده ام کم کم.شانه های تکیده ام اینجا زیر برف و باران پوسیدند. اینجا یا ابری است یا باران می بارد.روی این شهر لعنتی انگار خاک سنگین مرده پاشیدند.
In Memory Of..... + نوشته شده در 87/11/26ساعت 17:35 توسط Matran |
|
|||||
|
|
|
|
|
|
||