تبليغاتX
Eternal Griefs
 

 

 
 


 

 
     
   

Eternal Griefs

Start at summer 08
by Deineath and Matran
for showing the agony...

 

-= Pain is everywhere =-
-= Designed by Deineath =-

آرشیو وبلاگ


نوشته های پیشین


شك
انتقام
1387
دلم تنگ مي شود بي تو
يگانگي
بي ترس دوزخ يا بهشت
سرزمين
سكوت صدا
شب
مهتاب مرد
خاک من
Kill yourself
ﺑﯿـــﻨﻮاﯾﯽ
نفس ..
پایان زندگی
بازیه زندگی ...
این من ..
گرفتار
ویرانی
Lunatic
سایه’ من
In memory of ...
سودای مرگ
دلم مرگ می خواهد ...
و من سوگوارانه شادم ...
An other sorrow
I Die
C o l d , S o H o t


نویسندگان
Deineath
Matran

 

پیوندها


Misty Graveyard
Deineath
Mogh
Whispering Gloom
Mehr Khorshid
Silent Shout
Depression
Aryan Rebirth
Fragile Dreams

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من از سرزمینی دور می آیم،سرزمینی که سحرگاهان در افق دریاهای بیکران به رنگ خفه ای خود نمایی می کند.سرزمین من،سرزمین اسطوره های خاک گرفته است.سرزمین من،سرزمین اهریمنانی است که در زیر خرمن ها خاک خفته اند،اما گویی هنوز برشهر حکم می رانند.من از سرزمینی دور می آیم،سرزمینی که شباهنگام مردگان از درون گورهاشان آوایی سر می دهند که گویی انسان را به مرگ می خوانند.سرزمین من،سرزمین پندارهای هولناک مردمیست که زندگی را به مرگ تدریجی خویش فروخته اند.مردمانی که هر صبح به خاکسپاری عشق می روند.من از سرزمینی دور می آیم،سرزمینی که بر فراز آن اشباح به رقص در آمده اند و هر کجای آن که قدم بگذاری،موسیقی تباهی باورهای مردمش را می شنوی.سرزمین من،سرزمین هزاران مسیح مصلوبی است که به جرم سنگین عشق به چهار میخ کشیده شده اند و مردمانی که با بی شرمی تمام،نخستین سنگ را پرتاب خواهند کرد،چرا که خود را پاک می خوانند و خدا می داند که قلبشان لبریز است از لغزش ها و تردید ها.سرزمین من،سرزمین نوزادانیست که در بدو تولد به مرگ می اندیشند و عاشقانی که عشق خود را در لحظه ای به فراموشی خواهند سپرد.سرزمین من،سرزمین رنگ باختگی رویاهای زندگی بخش است،رویاهایی که ذهن انسان را به فراسوی لجنزارهای این سرزمین نفرین شده پرواز می دهند.صد حیف که این پرواز از ادراک مردم من فرسنگ ها فاصله دارد.من از سرزمینی دور می آیم،سرزمینی که در آن ثانیه ها به کندی سالیان دراز می گذرند،ساعت ها به خواب رفته و در چهره تقویم ها خستگی فریاد می زند.سرزمین من،سرزمین دل خستگی مردمانیست که چهره شکسته شان چنین می نماید که سنوات بی شمار زیسته اند،بی آنکه لحظه ای حیات را لمس کنند.من از سرزمینی دور می آیم،سرزمینی که در سکوت به روند فساد خود ادامه خواهد داد

 + نوشته شده در  87/10/24ساعت 1:51  توسط Matran  |