|
|
|
|||||
|
|
||||||
|
|
|
|||||
|
Eternal Griefs Start at
summer 08
-= Pain is
everywhere =-
آرشیو وبلاگ
پیوندها
|
چشمانم دیگرقادر به نگاه کردن نیستند دهانم دوخته شده و یارای نفس کشیدن ندارم سپاهی از تاریکی مرا فرا گرفته،به کدامین گناه ؟ مرگ می خواهم فریاد بزنم تا همه بفهمند که من هم زنده ام می خواهم نجاست ها را پاک کنم تا راحت تر نفس بکشم درخت سبزی بودم که همه ازسایه ام لذت می بردند اکنون برگ زردی که عابرین از رویم گذر می کنند و صدای خورد شدنم را در گوشم زمزمه که زمان مرگ فرا رسیده اینجا پایان زندگی است،نفهمیدم که از برای چه زیستم ؟ عشق تمام سالها به تنهایی گذشت و کسی از دل بیمار من با خبر نشد سالهای سیاهی که بی تو با درد گذشت تا به اینجا که آغاز پایان است کم کم در حال سرد شدن هستم و احساس می کنم که چیزی می خواهد بدنم را بشکافد روح بیچاره هم دیگر توان تحمل من را ندارد،برای چه ؟ نفرت نفرتم را یادگار با خود می برم به جایی که همه از خود متنفرند سپاه تاریکی آماده بردن من است،قل و زنجیر می زنند بر افکار پوسیده ام جسم خود را می بینم که همه در حال فرار از آنند اشک می ریزم بر پیکرم و می روم نمی دانم به کجا و به کدامین گناه،شاید زیستن .....
By MatraN + نوشته شده در 87/07/04ساعت 15:54 توسط Matran |
|
|||||
|
|
|
|
|
|
||