تبليغاتX
Eternal Griefs
 

 

 
 


 

 
     
   

Eternal Griefs

Start at summer 08
by Deineath and Matran
for showing the agony...

 

-= Pain is everywhere =-
-= Designed by Deineath =-

آرشیو وبلاگ


نوشته های پیشین


شك
انتقام
1387
دلم تنگ مي شود بي تو
يگانگي
بي ترس دوزخ يا بهشت
سرزمين
سكوت صدا
شب
مهتاب مرد
خاک من
Kill yourself
ﺑﯿـــﻨﻮاﯾﯽ
نفس ..
پایان زندگی
بازیه زندگی ...
این من ..
گرفتار
ویرانی
Lunatic
سایه’ من
In memory of ...
سودای مرگ
دلم مرگ می خواهد ...
و من سوگوارانه شادم ...
An other sorrow
I Die
C o l d , S o H o t


نویسندگان
Deineath
Matran

 

پیوندها


Misty Graveyard
Deineath
Mogh
Whispering Gloom
Mehr Khorshid
Silent Shout
Depression
Aryan Rebirth
Fragile Dreams

 

 

  

 

 سر زده دل را به دريا زدم ، نگاهم را از خاك به بالا بردم ،
 غبار بود و دود و كُشتن نفسْ ، صداي آه و صداي تير ،
 سيلِ درد جاري تو خيابونا ، حسرت خواب خوش به چشمونه مردم ،
 خفتن و گفتن ، صدايي زدن ، طلبي كردن ، همدلي كردم ،
 منم گفتم ، دل ها پر وسوسه بود ، نگاها نگاهه رويايي بود ،
 همه بفكر فرار ، همه دل سپرده به خاك ، همه اهل اسيري ،
 هم با داغ عزيزي ، همه با چشم گريون ، همه مايوس ،
 همه نالان ، همه به فكر مردن ، همه بسوي مردن ، همه راه هايي ،
 دنباله رگ بريدن ، همه ديگر نبودند ، چند تايي رفته بودند ،‌
 همه گفتن حكايت ، همه كردن شكايت ، ديدم آشوبه اين شهر ،‌
 ديدم منم همينم ،‌ ديدم تو كتابا ،
 همه قصه ها همينن ،‌ همه در گيره اين هستي ،
 پرسيدم چي شد كه اين شد ، پيرمرد گفت ،
 حكايت دور هست اما روايت يه جور هست ، گفت كه اين زندگي ،
 اين زندگي بهش مي گن بندگي ، يه مشت آدم ساخته ، دوره هم انداخته ،
 ميگه منم خداتون ، منم حامي روياهاتون ، شما پايين من بالا ،
 هر چي مي خواي بگو به خدا ، اسم بازيش زندگيه ،
 بهاش يه عمره ، انداخت مارو تو بازي ، خودش كرد با ما بازي ،
 خودش به اسم قاضي ، ملت و كرد ناراضي ، گفت نگو باكم چيه ،
 گفت بگو خدات كيه ، سجده كن ، حرص نزن ، گريه كن ، لبخند نزن ،
 برد و باخت نيست ، شيطان و خدا نيست ،
 همه بازيا يه غول دارن ، اونم منم ، تاس و بريز ... 


 

 

By Deineath

 + نوشته شده در  87/06/30ساعت 7:21  توسط Deineath  |